روایتی نه چندان سفید
از اردیبهشت یا خرداد که رفتم سر کار زندگیم عجیب تغییر کرده
اصن نمیدونم از کجا آغاز کنم
انقدر اتفاقای بد و خوب افتاد واسم که در عجبم
از مریضیم بخام بگم که من یک سال پیش پریودام نامنظم شد
رفتم دکتر تشخیص اشتباه میدادن همه میگفتن تنبلی تخمدان داری
صد تاقرص عوض کرد واسم کلی امپول زدم جواب نمیگرفتم
تا اینکه خودم رفتم ازمایش دادم دیدم عه وا تو سن 22 سالگی
ذخیره تخمدانم صفره در حد یه زن 50 ساله
خلاصه نگم چقدرگریه کردم شاید حدود 1 ماه تموم هروز گریه کردم
هرچی میشد گریه میکردم حین حرف زدم عادی گریه میکردم
پشت فرمون گریه میکردم توخواب گریه میکردم
روزی که رفتم دکتر واسه اینکه درمانمو آغاز کنم گفتم فقط بهم
ارامبخش بده که بتونم زندگی کنم
شروع کار کردم فلوکسیتین خوردم ازونجا یکم حالم بهتر شد
بهم گفتن باید داروهای پانکچر بخوری که بری برای عمل فریز تخمک
چند هفته هروز قرص میخوردم کلی امپول میزدم تو شکم عضله همه جا
همیشه واسم سوال بود اینایی که نازایی دارن تو عکسا نشون میدن
کلی امپول دورشون چیدن چجوری دردشو تحمل میکنن
تا اینکه خودم تجربش کردم
با امید زیاد دارو مصرف میکردم که تخمک فریز کنم ولی روزی که رفتم
واسه سونوگرافی فهمیدم هیچی ندارم که بشه فریزش کرد
دکتر خیلی رک و مستقیم این حقیقتو کوبید تو صورتم
که هیچوقت نمیتونم از خودم بچه ای داشته باشم
باید یا به سرپرستی بگیرم یا تخمک اهدایی بگیرم
سخت بود برام قبول حقیقت یه مدت دوباره خودمو گم کردم
تا اینکه یه جا تصمیم گرفتم گریه زاریامو بکنم بعدش قوی باشم
الانم دارو های هورمونی میخورم مکمل مصرف میکنم تا عوارض
یائسگی اذیتم نکنه یه وقتایی گر میگیرم یه وقتایی کمر درد و پا درد
ولی در کل حالم خوبه
در اثر داروهای هورمونی که میخورم با سرعت چاق شدم
منیکه تو این 20 سال خودمو کشتم بالا ترین وزنی که گرفتم 57 بوده
یهو در عرض 1 ماه شدم 60 کیلو واسه همین ترسیدم بدو بدو رفتم
پیلاتس ثبت نام کردم چون به خاط وضعیتم بدنسازی و ورزشای
سنگین نمیتونم برم کنارش دارم رژیمم میگیرم
صب میرم شب میام یه روز درمیون باشگاه روزای ازادم 9 شب میخابم
دیگه مثل قبل تفریحای نا سالم ندارم زیاد بیرون نمیرم هفته ای 1 بار
سیگار نمیکشم دیگه زیاد خیلی کم در حد 1 روز در هفته چند نخ
کلاس رنگ روغن میرم نقاشی میکشم نوینا ابرنگم دارم کار میکنم
تو وقتای ازادم کتاب میخونم
شروع کار کردم به یادگیری پایتون هرچند خیلی مبتدیم ولی علاقشو دارم
خلاصه حالم خوبه تنهایی خیلی زیاد حالم خوبه
تمرکزمو گذاشتم روخودم فقط هرکی میاد سمتم ریجکتش میکنم
دلم نمیخواد کسی تو زندگیم باشه اکنون
اهان راستی یک ماه پیش یه طوطی آرا ماکائو گلدن بلو خوشگل سفارشم
خوشگل ترین و جذاب ترین حیوونی بود که میتونستم داشته باشم
1 متر قدش بود و 700 گرمم وزنش
خیلی دوران خوبی بود زمانی که نگهش میداشتم حیف مامانم چون
خونه تنها بود و نگهداریش به عهده اون بود و پادرد داشت نتونستیم
نگهش داریم فروختیمش هرچند شاید دوباره برش گردونیم
چون همه بهش وابسته شدیم
خلاصه این چند ماه اینجوری گذشت بهم
خوب یا بد گذشت
برچسب:
نویسنده: آریا جعفری