خرید بک لینک

روایتی نه چندان سفید

ابن مدت زیاد خوب نگذشت واسم خیلی اتفاقا افتاد

این روزا

یه مدته دارم دارو میگیرم برای فریز تخمک ، راه اخرش همینه

هروز امپول میزنم عضلانی و شکمی دوتا سه تا

صب به صب فلوکسیتین میخورم که بتونم بدون گریه کردن

بیام سرکار و کار کنم تا اخر شب که میخوابم

در روز جاری میرم سونو ببینم وضعیت تخمکام به چه صورته

میشه برداشت کرد یا باید دارو بگیرم همچنان

واقعیتش دیگه سر شدم نمیدونم عوارض داروهاست

عوارض ارامبخشاس عوارض چیه رو نمیدونم

فقط دیگه نه چیزی خوشحالم میکنه نه ناراحت

فقط شاید نا امید بشم یا امیدوار

ادمای دورم به شدت مایوسم میکنن

تا میام بگم اینجا نقطه درستیه که وایسادم

یه حرکتی میبینم که متوجه میشم نه ، انگار زیادم درست نیست

انگیزه ندارم برای اشنایی با ادمای نوین

به شدت سخت برخورد میکنم و بدون صبر

با کوچکترین اشتباهی که اعصابمو خورد کنه برخورد میکنم

ولی این پسر تازهم خوب کارشو بلده

اصلا نم پس نمیده خیلی خوب اوضاع رو هندل میکنه سیاست بلده

با 29 سال سن قانون بازیو این بلد نباشه من بلد باشم لابد

و این اصلا خوب نیست ازین شرایط خوشم نمیاد

دیگه لب مرزم

اینم خلاصه این مدت

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 11:15

صفحه بندی