خرید بک لینک

روایتی نه چندان سفید

میدونستم راهی که میرم اشتباهه

سراب

دارم از فاطمه بودن فاصله میگیرم

این آدمی که الان شدم فرسنگ ها فاصله داره با خود واقعیم

حالمو بد میکنه این همه تغییر

ولی چاره ایم نداشتم دست خودم نبود

مثل معتادی که به مواد اعتیاد داره ناخودآگاه توی این راه کشیده شدم

تقصیر من نبود اخه ، آدما منو عوض کردن

من ساده و معصوم و پاک بودم پر از ذوق و عشق

اون آدم اشتباه منو سِر کرد به همه ی حسای دنیا

الان حس میکنم کثیفم بی ارزشم بی احساسم

انقدر زیاد که امشب تو حموم خودمو غرق شامپو کردم

تا شاید ذره ای سیاهیه از تنم پاک بشه ولی نشد

سیاهیه نفوذ کرده توی سلول سلول تنم ، مغزم،روحم

با هیچی پاک نمیشه ، خاطره ها پاک نمیشه ، لمسا پاک نمیشه

سلول سلول تنم جلز ولز میکنه واسه ذره ای عشق و امنیت

ولی هرچی عشق و محبت میگیرم واسم کافی نیست

چون از جنس اونی که میخوام نیست ، اون آدمی که میخوام نیست

چیکار کردی باهام که هنوز بعد دوسال این درد تموم نمیشه؟

چه مهره ی ماری داشتی که بعد اون همه نفرت و حقارتی که

رو قلبم آوار کردی هنوز دلم واست تنگ میشه؟

چرا گورتو از زندگیم گم نمیکنی ؟

بزار یکم نفس بکشم قول میدم بعدش ببخشمت.

برچسب: نویسنده: آریا جعفری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 11:15

صفحه بندی